سال گرد یک شب برفی

یا حق

شاخه:کم تابی قلم

     حالا تو خوابیده ای و من دارم این ها را برایت می نویسم.این ها یعنی واژه هایی که قرار است طرح یک سال گذشته من و تو را رنگ بزنند. واژه هایی که اگر قلمم خشک نشده بود رنگ های پرشورتری بر این طرح می پاشیدند. بی رنگی واژه هایم را بگذار به حساب خشکی قلمم. وگرنه رنگهایی که تو بر دیوارهای زندگی ام تاباندی، خود رنگین کمان است...

     الهه نازم، یک سال گذشت...

یک سال از آن شب برفی سرنوشت سازمان گذشت. شبی که با تمام دارایی هایم، که مادرم بود و پدرم و تمام خانواده ام، آمدیم و گفتم : می خواهمت...

می خواستم که با من باشی و پله به پله هرچه کوه است بالا برویم... هرچه لبخند است بچشیم و هرچه آغوش است حس کنیم...

حالا بعد از یک سال به راهی که رفته ایم نگاه می کنم. بی اغراق می گویم راضی ام.هرچند خوب می دانی هرگز به این آسانی ها راضی نمی شوم اما وقتی با منی حتا ناراضی بودن هایم هم، رنگی از رضایت دارند. رنگی از آرامش.

    الهه نازم،

بیا چند دقیقه بنشینیم و فارغ از تمام شدن ها و نشدن های تا امروز، فارغ از فردایی که می دانم با تو خوب است، لبخند بزنیم...

به راهی که ما را تا اینجا با خود آورد

به او که راه را برایمان هموار کرد

به او که هوای ما را دارد...

در تمام روزان و شبان برفی و آفتابی با هم بودنمان...

 

یک سال بعد از شب برفی خواستن تو

نیمه شبان پاییزی آبان ماه

یک ماه و چهار روز پس از میلاد تو

پنجاه روز پس از آغاز پاییز پر مهر پروردگار

 

/ 0 نظر / 19 بازدید